ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
61
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
واجب بالذّات كه علّت است براي واجب بالغير ( شاهد لفظ واجب است كه در هر دو مشترك است ) . در صورتي كه صفت باشد مانند لفظ اسود كه به عنوان اسم بر شيء كه داراى سياهى است اطلاق مىشود دو تذكّر : تذكّر اوّل - هر گاه لفظ اسود به مفهوم ديگر سياهى . مانند « قار » اطلاق شود از اين جهت مفهوم تشكيكى دارد واگر لفظ اسود را به عنوان اسم به كار بريم با مفهوم قار مفهوم اشتراكي دارد . تذكّر دوم - امام فخر رازي جايز نمىداند كه لفظ واحدى براي دو معناى متناقض قرار داده شود ، به اين دليل كه مشترك مفيد معناى ترديد است وترديد در بارهء معناى نفى واثبات براي هر كسى امرى است روشن . به نظر امام فخر از دو جهت اشكال وارد است : اوّلا از موجباتى كه براي آوردن لفظ مشترك ذكر كرديم موجباتى بودند كه همهء موارد را در بر مىگرفت واختصاص به بعضي از مفاهيم نداشت . ثانيا هر گاه جايز باشد كه لفظ واحدى براي دو معناى ضدّ كه در حكم دو نقيض است قرار داد شود ، مانند لفظ قرء براي پاكى وحيض كه زن به هر حال يكى از اين دو حالت را دارد . وترديد در آن حكمفرماست ( در حكم نقيض ) ، چرا وضع لفظ براي دو معناى نقيض جايز نباشد ؟ بحث سوّم : در سببهاى اشتراك به دو قسم تقسيم مىشود : 1 - سبب وجودي كه ممكن است سبب اكثرى باشد وآن اين است كه هر يك از دو قبيله لفظي را براي معنايى قرار داد كنند وسپس هر معنى به طورى شهرت يابد كه از يكديگر متمايز نشوند ( سبب وجودي يعنى عللى كه به خاطر آن لفظ مشترك قرار داد مىشود ) وممكن است سبب اقلّى باشد وآن به اين گونه است كه لفظي را شخصي براي دو معنى وبه منظور اداى مطلب به صورت مجمل قرارداد كند ، وپيش از اين يادآورى كرديم كه اداى مطلب به صورت مجمل هدف خردمندان است .